اینه که ترشح هورمون خوشی یک فرآیند ارادی است، یا حداقل با کمی تمرین می توان کنترلش را در دست گرفت.
نشانش هم اینه که ناخودآگاه یک لبخندی روی لباتون میشینه!
... My thoughts , ideas and concerns
نشانش هم اینه که ناخودآگاه یک لبخندی روی لباتون میشینه!
یا حوصله شان سر می رود.
یا آنقدر در زندگی ای جدید غرق می شوند که دیگر بازگشتشان به حالت قبل آسان نیست.
البته این دو حالت الزاما تناقضی با هم ندارند.
راستی داشت یادم می رفت ...
سال خوبی داشته باشین!
If we lose ourselves, we lose everything.
Prison Break
" سرما و گرما درونی است!"
اگر راستش را بخواهید می گویم خیلی چیزهای دیگر نیز درونی است، در همان مایه های "جور دیگر باید دید".
مثلا باحال بودن یک چیز، خوش گذشتن، عذاب کشیدن، ارزشی که آدم برای خودش قایل میشه و الی آخر.
از طرفی گاهی جملاتی فلسفی می شنویم که خلاف این مدعاست، بعنوان نمونه :
"وجود با عدم وجود خدا، مستقل از ایمان آدمی است."
به زبان دیگر واقعیاتی در دنیای خارج وجود دارد که صرف نظر از نوع ترجمه فهم انسان از آن، کار خودش را انجام می دهد.
خوب پس آخر چی شد؟ این ها درونی اند یا بیرونی؟
شاید جواب این باشد که منطقیات و حقایق بیرونی اند ولی جایی که این حقایق می خواهند به احساسات انسان راه یابند درونی می شوند. مثلا بر فرض مثال شما اگر خودتان را بکشید هم نمی توانید بگویید دو به علاوه دو می شود پنج، ولی اینکه این سوپی که الآن دارید میل می فرمایید خوشمزه است یا نه به خود شما بستگی دارد.
موافقید؟